شاخه گل تنها بود...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

     

    شاخه گل تنها بود...

    فکر فراموش شدن یک لحض1 امانش نمی داد.

    دیگه کم کم داشت فراموش می شد...

    حسرتش این بود که آدما فقط بخاطر بوی خوشش و صورت زیباش بهش توجه می کردند.

    وقتی صورت زیبایش رفت،دیگه کسی بهش اهمیت نداد...

    وقتی بوی خوشش رفت،شاخه گل لگد مال بی وفایی ها شد...

    آری...شاخه گل پژمرده ی تنهایی ها و بی محبتی ها شد...
     

    نویسنده : رحیم یوسف نژاد بازدید : 3062 تاريخ : پنجشنبه 27 شهريور 1393 ساعت: 10:19
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها